خرید بک لینک
انگار از یک زمانی به بعد، آدم هوس برگشتن به گذشته به سرش میزنه و فارغ از همه قصه های دوران قدیم و اما و اگرها و بایدها و نبایدهای جامعه، دوست داره برگرده و از نو شروع کنه. کاری که امکانش نیست به خیلی

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

عشق از تو تار و از من پودی ساخت
تا یکپارچه ستایشگر خدایی باشیم
که ماه را چون روزنی
میان شب نومیدی دوخت
و کنارش ستاره ستاره لبخند..

(رسول ادهمی)

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

امروز
در رگ هایم
خون تو جاری ست
جریانی لطیف
ساده و ابدی ...

(پابلو نرودا)

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

ترکیب تناتر عروسکی و آواز و موسیقی سنتی و پاپ. یجورایی زمین کردن ادبیات آسمانی ما. رقصنده های سماع. پیدا کردن راه ها در تضاد، با پارادوکس های زمینی و آسمانی. به تصویر کشیدن یک حس زمینی و روند زنگی واق

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

ترا و مرا

بی من و تو

بن بست خلوتی و بس !!

(احمد شاملو)

پ.ن. بیدار شدن در گرگ و میش دم صبح با صدای غریب پرنده ای که صدای جنگل رو تقلید میکرد. انگار همزمان چند تا پرنده داشتن میخوندن ولی تکراری. رکوردها بسیار خوب از آب دراومد.

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

همینجا بمان عشقم
همینگونه که هستی بمان و تنها
به من نگاه کن
نگاه کردن عشق است..
و ببوس مرا بی وقفه
باز هم بلند بلند ببوس مرا

(ایلهان برک)

پ.ن. چهار روز مونده به مسافرت

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

ماه را دیدم
مثل همیشه بود
نقره ای و درخشان
مثل همیشه آن بالا
تشسته بود در آبی تیره آسمان و نظاره گر سکوت آدمها
و آرامش شان، در تاریکی شب

امروز جمعه صبح میروم
که طلوع خورشید را ببینم،
از بلندی های توچال،
ببینم که هنوز مثل گذشته داغ و تبدار است
یا دوری و ندیدن آنطرف زمین در همین نصف روز سردش کرده؟
ببینم که
از حرارتش به من هم میدهد؟
که دلسردی ام را از بعضی از آدمهای این روزگار فراموش کنم؟
که روشن کند این روزهایم را؟

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

دستهای من
پردههای هستی تو را از هم میگشاید
در برهنگیِ بیشتری میپوشاندت
اندام به اندام عریانت میکند
دستهای من
و از پیکرت
پیکری دیگر میآفریند.

(اکتاویو پاز)

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

ببین !

تو جاودانه شدی
این قلب برای تو می تپد

این نگاه رد آمدنت را
از ته خیابان می گیرد هر روز ..

این قلم برای تو
می چرخد هنوز ..

در دلم شاعری
همچو شمع شعله می کشد ..

پروانه ی نارنجی من!
هر قطره که می چکم
یک شعر به دامنت می افتد
بزن به موهات
و راه بیفت
می خواهم آمدنت را
قاب کنم ..

(عباس معروفی)

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

من و ماه سالهاست که با هم زندگی میکنیم. لازم نیست بهم بگوییم که کجا هستیم و چه میکنیم و حالمان خوب است یا نه. بدون کلامی و حرفی، از حال هم با خبریم. مهم نیست که به هم نگاه کنیم و صورت هم را برانداز کن

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:35

صفحه بندی